الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

73

كفاية الأصول ( فارسى )

تشريح المسائل * حاصل توهّم در اين مقام چيست ؟ اين است كه : وقتى حضرات اماميّه در ردّ اشاعره گفتند : غير از صفات مشهوره مثل : طلب ، علم ، تمنّى ، ترجّى و . . . در نفس ، صفت ديگرى كه قائم به نفس باشد و كلام نفسى خوانده شود و مدلول كلام لفظى قرار گيرد وجود ندارد ، اشاعره گمان كردند كه اماميّه مىگويند : صفات معروفه و مشهوره مدلول كلام لفظى هستند ، و غير از اين صفات ، صفت ديگرى به نام كلام نفسى مدلول كلام لفظى نمىباشد . * حاصل دفع چيست ؟ اين است كه : معناى كلام اماميّه اثبات مدلول بودن صفات مذكوره براى كلام لفظى نمىباشد ، بلكه مرادشان اين است كه : شما كه غير از صفات مشهوره ، صفت ديگرى به نام كلام نفسى قائل شده و آن را مدلول كلام لفظى قرار داده‌ايد ، حركت باطلى كرده‌ايد . زيرا ما غير از اين صفات ، وصف ديگرى كه مدلول كلام لفظى باشد ، وجدانا سراغ نداريم . * حاصل سؤالى كه در اين مقام مطرح شده چيست ؟ اين است كه : پس مدلول كلام لفظى ، از جمله ، جمل خبريّه و انشائيّه غير طلبيه از قبيل : تمنّى ، ترجّى و استفهام ، از نظر اماميّه چيست ؟ به عبارت ديگر : اگر كلام نفسى وجود ندارد كه مدلول كلام لفظى باشد ، درحالىكه صفات معروفه هم مداليل اين الفاظ و جملات نيستند ، پس مدلول اين الفاظ و عبارات چيست ؟ * حاصل پاسخى كه جناب آخوند به اين سؤال داده است چيست ؟ اين است كه : كلام لفظى از دو قسم خارج نيست : الف : جملات خبريّه ب : صيغه‌هاى انشائيّه . امّا : جملهء خبريه اگر مثبت باشد ، دلالت مىكند بر ثبوت نسبت ميان موضوع و محمول در عالم نفس الأمر و چنانچه سلبى و منفى باشد دلالت دارد بر سلب اين نسبت ، اعم از اينكه در ذهن بوده و يا در خارج . فى المثل : وقتى گفته مىشود : ( انسان نوع است ) ، نوع بودن انسان و ثبوت اين معنا براى انسان ، قائم به نفس متكلم نيست ، به‌طورى كه اگر متكلم نباشد ، نسبت مزبور نيز محقّق نباشد .